توجه زود هنگام به تغییرات کوچک به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگی که در راه است تطبیق دهی . نگاه مثبت به جهان این است که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید . برنده شدن گاه گاهی نیست بلکه همیشگی است . رمز خوشبختی داشتن ذهنی سالم در بدنی سالم است . لحظات بزرگ و پر قدرت تاریخ را پیروزی ها تشکیل می دهند . این ذهن است که بدی را به خوبی ، مفلوک یا خوشبخت ، ثروتمند یا فقیر می سازد . هیچ دوستی بدون اعتماد و هیچ اعتمادی بدون یکپارچگی امکانپذیر نیست . پر اهمیت ترین کارها نباید کم اهمیت ترین کارها بشوند . آنچه در ماست در قیاس با آنچه در درون ماست ناچیز است . سعی و کوشش را در زندگی فراموش نکنید . مثبت فکر کن و مثبت عمل کن . به مشکلات مانند محکی برای ارزیابی توانایی خود نگاه کنید . به کیفیت افکار خود توجه کنید . کار خود را انجام دهید ولی نه در حد وظیفه بلکه فراتر از آن تا نتیجه بگیرید . پیشرفتهای ارزشمند نتیجه سخت کوشی است . سخت کوشی موجب گشایش راهها و ایجاد فرصتهای جدید می شود . سخت کوشی میدان جاذبه ای از نیروی مثبت در انسان ایجاد می کند . برداشت بیشتر با کاشت بیشتر امکان پذیر است . بهترین کود برای مزرعه جای پای دهقان است . از اولین کوشش ، دومین آن نیز خواهد آمد . هر کوششی ارزشمند است اما فقط در حدی که توان ادامه خرکت را سلب نکند . عذر و بهانه ها نمی تواند اجاره بهایی را پرداخت یا مایحتاج مورد نظر شما را فراهم کند . برای پیروز شدن دلیلی سودمند پیدا کنید که از همه بهانه ها برتر باشد . لازمه موفق شدن بیش از یک بار تلاش کردن است . خواستن توانستن است . فقط کافی است بخواهیم . ![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 15:57 توسط mahsa
|

راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم ، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است
هردم اين بانگ برآرم از دل
واي ، اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ، ليك، غمي غمناك است
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:4 توسط Sara
|

با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رویایی دخترک افسانه میخواند نیمه شب در کنج تنهایی بی گمان روزی ز راهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش می درخشد شعاه ی خورشید بر فراز تاج زیبایش. تار و پود جامه اش از زر سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر میکشاند هر زمان همراه خود سویی باد......پرهای کلاهش را یا بر ان پیشانی روشن حلقه ی موی سیاهش را. مردمان در گوش هم اهسته میگویند "اه....او با این غرور و شوکت و نیرو" در جهان یکتاست بی گمان شهزاده ای والاست دخترکان سر میکشند از پشت روزنها گونه هاشان اتشین از شرم این دیدار سینه ها لرزان و پر غوغا در تپش از شوق یک پندار شاید او خواهان من باشد لیک گویی دیده ی شهزاده ای زیبا دیده ی مشتاق انان را نمی بیند او از این گلزار عطر اگین برگ سبزی هم نمی چیند همچنان ارام و بی تشویش می رود شادان به راه خویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش مقصد او ... خانه ی دلدار زیبایش مردمان از یکدگر اهسته می پرسند کیست پس این دختر خوشبخت؟ ناگهان در خانه میپیچد صدای در سوی در گویی ز شادی می گشایم پر اوست...اری ....اوست اه ای شهزاده ی خوشبخت ای محبوب رویایی نیمه شب ها خواب دیدم که می ایی زیر لب چون کودکی اهسته می خندد با نگاهی گرم و شوق الود بر نگاهم راه میبندد ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی اه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله ای خوش رنگ صحرایی ره بسی دور است لیک در پایان این ره قصر پر نور است می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش می خزم در سایه ی ان سینه و اغوش میشوم مدهوش باز هم ارام و بی تشویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربه سم ستور باد پیمایش می درخشد شعاه ی خورشید بر فراز تاج زیبایش. می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت مردمان با دیده ی حیران زیر لب اهسته می گویند "دختر خوشبخت.....!!"
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:24 توسط Sara
|

خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند افتاب از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه میکند: جویبار گیسوان خیس من روی سینه اش روان شده بوی بومی تنش در تنم وزان شده *** خسته دل نگاه میکنم: اسمان به روی صورتش خمیده است دست او میان ماسه های داغ با شکسته دانه هایی از صدف یک خط سپید بی نشان کشید است *** دوست دارمش... مثل دانه یی که نور را مثل مزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یا پرنده یی که اوج را دوست دارمش.... *** از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه میکنم: کاش با همین سکوت و با همین صفا در میان بازوان من خاک میشدی با همین سکوت با همین صفا... در میان بازوان من زیر سایبان گیسوان من لحظه یی که میمکد ترا سرزمین تشنه ی تن جوان من چون لطیف بارشی یا مه نوازشی کاش خاک میشدی... کاش خاک میشدی... *** تا دگر تنی در هجوم روزهای دور از تن تو رنگ و بو نمی گرفت با تن تو خو نمیگرفت تا دگر زنی در نشیب سینه ات نمی غنود سوی خانه ات نمیغنود نغمه دل ترا نمیشنود *** از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه میکنم مثل موج ها تو از کنار من دور میشوی.......... باز دور میشوی...... روی خط سر بی افق یک شیار نور میشوی *** با چه میتوان عشق را به بند جان کشید؟ با کدام بوسه.با کدام لب؟ در کدام لحظه.در کدام شب؟ *** مثل من که نیست میشوم... مثل روزها... مثل فصل ها.... مثل اشیانه ها..... مثل برف روی پشت بام خانه ها.... او هم عاقبت در میان سایه ها غبار میشود مل عکس کهنه یی تار تار تار میشود *** با کدام بال میتوان از زوال روزها و سوزها گریخت! با کدام اشک میتوان پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟ با کدام دست؟ *** خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند افتاب. 
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 18:3 توسط Sara
|

((جملاتی از گابریل گارسیا مارکز {gabriel garcia marquez})) ۱۳ جمله برای زندگی
I love you not for who you are, but who I am when I am by your side.
من تو را دوست دارم نه برای آنچه تو هستی، بلکه برای آنکسی که هستم هنگامی که در کنار توام.
No person deserves your tears, and who deserves then won’t make you cry.
هیچکس استحقاق اشکهای تو را ندارد و آنکه استحقاق آنها را دارد هیچگاه باعث گریه تو نمی شود.
Just because someone doesn’t love you as you wish, it doesn’t mean you are not loved with all his/her being.
اینکه شخصی تو را به اندازه ای که آرزو داری داست ندارد به این معنی نیست که تو با تمام وجودش مورد دوست داشتن قرار نگرفته ای.
A true friend is the one who holds your hands and touches your heart.
یک دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.
A worst way to miss someone is to be seated by his/her side and know you will never have him/her.
بدترین راه از دست دادن یک نفر آن است که در کنارش نشسته باشی و بدانی که هیچوقت او را به دست نمی آوری.
Never stop smiling, not even when you are sad, someone might fall in love with your smile.
هیچگاه از لبخند زدن دست نکش. حتی موقعی که ناراحت هستی. ممکن است یک نفر عاشق تو شود هنگامی که لبخند می زنی.
You may only be a person in this world, but for someone you are the word.
تو ممکن است فقط یک انسان در این دنیا باشی، ولی برای برخی تو خود دنیا هستی.
Don’t spend time with someone who doesn’t care spending it with you.
هیچگاه وقتت را برای کسی که ارزشی برای صرف وقت با تو قائل نیست صرف مکن.
Maybe God wants you to meet many wrong people before you meet the right one, so when this happens, you will be thankful.
شاید خدا بخواهد که تو قبل از ملاقات با شخصی مناسب با بسیاری از افراد نا مناسب ملاقات کنی. پس هنگامی که این اتفاق افتاد سپاسگذار باش.
Don’t cry because it came to an end. Smile because it happened.
گریه نکن زیرا منجر به پایان می شود. بخند زیرا منجر به رخداد می گردد.
There will always be people who’ll hurt you, so you need to continue trusting, just be careful.
بسیاری از افراد هستند که به تو آسیب می زنند. اگر مجبوری به اعتماد کردن به آنها ادامه دهی مراقب باش.
Become a better person and be sure to know who you are before meeting someone new and hopping that person knows who you are.
فرد بهتری باش. مطمئن شو می دانی که هستی قبل از اینکه با شخص جدیدی ملاقات کنی و امیدوار باشی که او بداند که هستی.
Don’t struggle so much. Best things happen when not expected.
زیاد تقلا نکن. بهترین چیزها هنگامی اتفاق می افتد که غیر منتظره هستند.
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 7:0 توسط taravat
|

دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست ای دیر یافته ! با تو سخن می گویم بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های ترا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست . 
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:6 توسط mahsa
|

طرف ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی کند کلمات انتظار می شکند من با تو تنها نیستم ، هیچ کس با هیچ کس تنها نیست شب از ستاره ها تنهاتر است . . . طرف ما شب نیست چخماق ها کوچه در مشت تست در لبان تو ، شعر روشن صیقل می خورد من ترا دوست می دارم ، و شب از ظلمت خود وحشت می کند . (( احمد شاملو ))
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:14 توسط mahsa
|
















بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگری.
آندره ژید
انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نمي توان شکست داد.
ارنست همینگوی
شاید ثمره کلام دلنشینی راکه امروز به زبان می آوریدفردا بچشید.
گاندی
نيكي همه چيز را مغلوب ميكند و خودش مغلوب نميشود
تولستوی
وقتی انسان دوست واقعی دارد که خود نیز دوست واقعی باشد
امرسون
از کسانی که با شما مخالفند نترسید بلکه از کسانی بترسید که با شماموافقند ولی آنقدر جرات ندارندکه عدم موافقت خود را آشکارا به شما بگوید
ناپلئون بناپارت
پیروزی متعلق به کسانی است که بیش از دیگران استقامت دارند.
ناپلئون بناپارت
ويليام شکسپير
هر روز برای همان روز زندگی کنید.
سر ویلیام اوسر
خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را.
اندره شینه
از پيروزى تا سقوط فقط يك ثانيه فاصله است.
ناپلئون بناپارت
آنقدر شکست میخورم تا راه شکست دادن را بياموزم.
پطر کبیر
تا وقتی قلب شما نخواهدمسلما مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند.
. جیمس
بزرگترين درس زندگی اين استکه گاهی احمقها هم درست میگويند.
چرچیل
لئون تولستوی
انسان مانند رودخانه ای است هر چه عمیق تر باشد، آرامتر است.
منتسکیو
همه در فکرند که بشریت را اصلاح کنند ولی کسی در فکر آن نیست که خود را عوض کند.
لئون تولستوی
کسی که فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست
مولر
در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد.
شیللر
نکوکاران همچون قلههاي هيماليا از دور درخشانند.
بودا
يار اگر نادان باشد، تنهايي خوشتر است.
بودا
يکروز زندگي به روشنبيني بهتر از صدسال عمر در تاريکي است.
بودا
برای پیروزی در زندگی، زندگی کن! بی شک بدان دست خواهی یافت.
وست لیگ
دهان زشتگوي را بايد با خاموشي وقار بست
فرانسيس بيکن
آناتول فرانس















+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5:34 توسط mahsa
|

تب عشق بود ميان من و تو... تبی که حتی با باران وفا نيز آرام نمی شد و به تاراج رفتن کلام من و تو، تا که هيچ چيز بجز سکوت در ميان ما نماند چهره هايی آرام اما قلبی آشفته و روحی آکنده از حرف من و تو... و در اين بی واژگی و بی کلامی من در اشکهايم غوطه ور بودم و تو تنها نگاهت بدرقه اشکهايم بود و تو با نگاهت اشکهای دلم را پاک کردی وقتی که گونه هايم را نوازش ميکرد
میدونی آدم تو خلوت دلش میگیره آدمی که دلش تو شلوغی میگیره خیلی غم داره اما آدم عاشقی که دلش تو جمع و تنهایی بگیره،غم نداره دلتنگه دلتنگ به جمله ی بالایی نخند نگو آخه کدوم آدمی عاشق میشه...؟؟ باید بدونی هر آدمی عاشق میشه اما هیچ عاشقی آدم نمیشه
تورو خدا آدم نباش
دلم گرفته به اندازه ی وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند
دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای را نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند
فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خود سر داده ام
کاش می شد سرنوشت را با آرزوهای شیرینم عجین کنم
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد پرواز کنم ، پروازی بی انتها به ابدیت
کاش می شد در هجوم بی رحمانه درد، خودم را پیدا کنم
نفرین به بودن وقتی با چاشنی درد همراه است بغض کهنه ای گلویم را می فشارد، به گوشه ای پناه می برم همیشه از بچگی عادتم بود... میرفتم گوشه اي دلتنگیمو با گریه درمون میکردم اما چه فایده...! چه سود حیف همه ی گریه هام... چون این دلتنگی همیشه با من بود
منطقی نبود، نمی دونم شاید هم بود
فقط می دونم دارم در اشک غرقه می شوم و گیج می خورم و می چرخم
وآخرش بازمیرسم به تو...تو... تو
سکوت می کنم... بی صدا، بی کلام، بی مرز
من

همه ی ابر های آسمان راگریه می کنم
همه ی خورشید های خدا رابتاب
می خواهم در اوج فریاد بزنم و بگویم
آخه این حق من نبود
گناه من چی بود





و باز هم می نویسم
نه برای تو ............... که تو شكستي
برای
دلم می نویسم
دلی که میدانم شکست
تا یاد بگیرد ........ همیشگی نیست
کلبه ی احساسم بارانی است
باران روزهایی که می پنداشتم
تندیسی از آرزوهای بر بادرفته رامی پرستم
باران شبهایی که تا سپیده دم
سرود سپیده هاي سفيد
ورد چشمانم بود
تا مبادا خوابم بگیرد
باران شک و تردید
به گذشته ای که قرارم بود
تا فرسنگها آینده را برایم نقاشی کند
باران تلنگر به صداقتی
که لگدمال شد
تا یادم بماند
این روزها راست میگویند
قلبها همه از سنگ است
و باران اشک و ماتم
در سوگ باورهایی که تکه تکه می شوند
شرم آن دارم تا دوباره
با دلم تنها شوم
دل من خوب فهمید
که دنیا تنها طلوعی بود
تا دوباره غروب کند
و غروب من
باور شکسته ای است
از صداقتی که ناباورانه به تاراج رفت
آری
من از نامردمی ها گله دارم
و از بغض هزاران خاطره
که سوالم میکنند
که آخر .......... چرا.........چرا ...... و باز هم چرا؟
سجده بر خاک ارادت بس نبود؟؟؟؟؟؟؟؟
من که حیران حریم حرمت
مهر شما بودم
چرا اینگونه بی تابم می کنید؟؟؟
دل من اگر شکست
چشمانم اشکی نریخت
اما وقتی تو برای دلم شکستی
گریه ها کردم
یادت باشد
روزی ...روزگاری
دل من سوالت خواهد کرد
که گناهش چه بود؟
و کاش جواب تو آنروز سکوت نباشد
در مقابل صداقتی که هزاران تکه شد
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5:14 توسط Sara
|

پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود
![]()
« دکتر علی شریعتی» 
![]()

+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:23 توسط Sara
|
